‏نمایش پست‌ها با برچسب ملت های دیگر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ملت های دیگر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

نقشه داده های ویکی

جهت نمایش تصویر در ابعاد بزرگ روی آن کلیک کنید

تصویر فوق، اطلاعات ویکیپدیا را بر روی نقشه جهان نشان می دهد. هر مربع کوچک با لوگوی ویکیپدیا، بیانگر یکی از مطالب این دانشنامه آزاد است که به یک نقطه جغرافیایی خاص مرتبط شده. برای مثال «تهران» روی شهر تهران نقطه گذاری شده است. 

با نگاه کردن به این نقشه معلوم می شود که بخش ایران ویکیپدیا تا چه حد نیاز به کار دارد.

تراکم جمعیت، با میزان محتوای ویکی روی نقشه تناسب دارد، با این وجود به وضوح مشاهده می شود که در همسایگی ما، پاکستانی ها، ترکیه ای ها و هندی ها تا چه میزان موفق، عمل نموده اند.

در تحلیل این نقشه فاکتور های بسیار زیادی را باید در نظر گرفت. تراکم جمعیت، توسعه انسانی، دسترسی به اینترنت، آزادی بیان، جاذبه های توریستی و بسیاری عوامل دیگر، اما برآیند تمام این فاکتور ها نشان می دهد که دانش بشر از مکان های جغرافیایی با چه پراکندگی تقسیم شده و در اینترنت موجود است، و این که چه ملت هایی بیشتر در مورد جغرافی خود می دانند، یا به آن اهمیت می دهند.

این را هم فراموش نکنیم که این نقشه پویا است، و در طول زمان تغییر خواهند کرد. 

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

تاسیس رصدخانه گرینویچ - داستان زمان و مکان (قسمت چهارم)


نصف النهار برَدلی و نقشه برداری بریتانیا



جیمز بردلی

جیمز بِرَدلی، سومین ستاره شناس سلطنتی، به عنوان یکی از مو شکاف ترین رصد گران تاریخ شناخته شده است. مهارت های اش او را موفق به کشف دو تا از مهم ترین اکتشافات ستاره شناسی نمود. او نخستین ستاره شناسی بود که متوجه شد، موقعیت برخی ستارگان در طول سال، به دلیل حرکت گردشی زمین به دور خورشید، تغییر می کند. انحراف نور و ثابت انحراف، اکتشافات بسیار مهمی بودند، که با خود سطح تازه ای از دقت رصد های آسمانی را به ارمغان آوردند.

همچنین، بردلی دریافت که، ستاره گاما دراکونیس، که غالبا به آن دلیل که مسقیما از بالای رصدخانه عبور می کرد، توسط ستاره شناسان گرینویچ مورد مطالعه قرار می گرفت، در هر سه روز تا 1 ثانیه کمان دایره، موقعیت خود را تغییر می دهد، خیلی بیش تر از آن که انحراف نور را بتوان موجب آن دانست. پس از تلاش بسیار، بردلی دریافت که تغییر مشاهده شده در گاما دراکونیس در واقع نتیجه تکان های کوچک زمین حول محور خود است، که در اثر کشش جاذبه ای ماه ایجاد شده، و این حرکت، که به عنوان رقص محوری [nutation] شناخته می شود، در هر 19 سال، دور خود را کامل می کند.

در سال 1749، بردلی وجه لازم برای ساخت یک رصدخانه جدید، در مجاورت اتاق کوادرانت هالی [Halley]، را از بُوردِ اوردنانس [the Board of Ordnance نهادی در دولت بریتانیا که تا پیش از تاسیس سازمان نقشه برداری اوردنانس، مسئول تهیه نقشه های نظامی برای ارتش و نیروی دریایی بریتانیا بود] دریافت کرد. این جا، تلسکوپ اصلی خود را نصب نمود، دستگاه عبوری 8 - فوتی که توسط سازنده سرشناس، جان بِرد [John Bird] ساخته شد.

زمانی که فرانسه و انگلیس پروژه مشترک عظیم خود را برای اندازه گیری فاصله میان رصدخانه های پاریس و لندن آغاز کردند، نقشه برداران، نصف النهاری که توسط تلسکوپ تازه بردلی تعریف شده بود را به عنوان نصف النهار رسمی گرینویچ در نظر گرفتند.

همچنین، سازمان نقشه برداری اوردنانس، که یکی از نقشه های سرزمین کنت را نخستین بار در اول ژانویه 1801 منتشر نمود، نصف النهار بردلی را به عنوان طول جغرافیایی °0 بکار برد. این نصف النهار به عنوان نصف النهار مبدأ رسمی بریتانیا باقی ماند، تا آن که در سال 1850، سِر جورج بیدل اِری [Sir George Biddell Airy]، هفتمین ستاره شناس سلطنتی، تصمیم به ساخت دایره عبوری تازه ای در اتاق مجاور دستگاه های بردلی گرفت.

به هر تقدیر، تا امروز، تمام نقشه های های تولید شده توسط سازمان نقشه برداری اوردنانس [سازمان نقشه برداری ملی بریتانیا] نصف النهار بردلی را به عنوان طول جغرافیایی °0 در نظر می گیرند.


.. جایزه ملی.. (قانون طول جغرافیایی، 1714)

با وجود پیشرفت هایی که در گرینویچ، پیرامون یافتن راه حل مسئله طول جغرافیایی از طریق ستاره شناسی حاصل شده بود، یک سری فجایع دریانوردی دولت بریتانیا را واداشت تا به منظور تسریع در حل مسئله، روش های جایگزین را مد نظر قرار دهد.

مهم ترین فاجعه، در 22 اکتبر 1707 روی داد، و آن زمانی بود که چهار کشتی ناوگان سلطنتی با هدایت دریادار سر کلودِسلی شاوِل [Sir Clowdisley Shovell] به صخره های فریبنده اطراف جزایر سیلی [مجموعه جزایری در جنوب غربی بریتانیا] برخورد کردند.

در نتیجه این حادثه، همه کشتی ها غرق شدند و 2000 نفر جان خود را از دست دادند. پارلمان انگلستان با انتصاب گروهی از متخصصان، به عنوان هیئت طول جغرافیایی، به این خواست عمومی پاسخ داد، همچنین مبلغ 20،000 پوند به عنوان جایزه کسی تعیین شد، که روش مشخص کردن طول جغرافیائی در دریا را، تا حد نیم درجه پیدا کند. در ضمن، 15،000 پوند برای روشی با دقت دو- سوم درجه و 10،000 پوند برای یک درجه تعیین گردید.

جایزه طول جغرافیائی، به همان اندازه که برای علاقمندان جدی علم جذاب بود، همچون آهن ربا آدم های خل و پیشنهادات عجیب شان را نیز به خود جذب نمود.

لنگر انداختن قایق هایی در سراسر جهان، که شب ها آتش روشن کنند، و ماشین های متحرکی که در بطری های خلاء بزرگ و بسته، قرار داده شده باشند، در مقایسه با برخی پیشنهادات دیگر، بسیار عاقلانه به نظر می رسیدند.

برای مثال، شخصی ادعا کرد، نوعی «پودر همدردی» کشف کرده است. اگر این پودر بر چاقویی که قبلا با آن کسی را مجروح کرده بودند، پاشیده شود، با این کار آن شخص، درد اولیه را دوباره احساس خواهد کند.

پیشنهاد آن بود که با یک چاقوی واحد تعدادی سگ را زخمی کنند و آن ها را در کشتی های ناوگان اعلیحضرت قرار دهند. هر روز سر ظهر، چاقو را در گرینویچ در پودر همدردی فرو کرده، و سگ ها هر کجا که باشند، شروع به واغ واغ کردن خواهند نمود. به این ترتیب، ناوبران با دانستن اینکه اکنون در گرینویچ ساعت دوازده ظهر است، جزء اصلی محاسبه طول جغرافیایی که در آن قرار دارند را به دست خواهند آورد. لازم به توضیح نیست که هیئت طول جغرافیایی تحت تاثیر چنین پیشنهادی قرار نگرفت.

دانشمندان از مدت ها پیش، به این واقعیت پی برده بودند که راه حل آرمانی برای حل مسئله طول جغرافیایی مکانیزمی است که شما را قادر به یافتن فاصله زمانی تان تا یک نقطه صفر (مانند گرینویچ) گرداند، زیرا طول جغرافیایی ضریبی از زمان است. از ان جا که محیط °360 زمین، یک دور کامل را در 24 ساعت طی می کند، هر ساعت معادل °15 گردش، یا °15 تفاوت در طول جغرافیایی است.

در میانه قرن 18ام میلادی، هنوز مکانیزمی برای نگهداری درست زمان در سفرهای دریایی وجود نداشت، و دلیل آن تکان های کشتی و گرما و سرما های شدید در طول سفر از مناطق قطبی به استوائی بود، که معمولا در سفر های کاوشی یا تجاری باید پیموده می شدند. حتی دانشمند بزرگ آن زمان، سر آیزاک نیوتون هم اعلام کرد: «چنین ساعتی هنوز ساخته نشده است..»

جان هریسون: مردی که طول جغرافیایی را پیدا کرد


جان هریسون

جان هریسون در سال 1693 به دنیا آمد. او که فرزند نجار دهکده بود، در 20 سالگی به صورت خود آموخته با مهارت های تئوری و عملی ساعت سازی آشنا شد، و زمانی که جایزه طول جغرافیایی اعلام گردید، او مطمئن بود که یکی از ساعت هایش جایزه را از آن خود خواهد ساخت.

پس از چهار سال تفکر و مطالعه دقیق، در سال 1730 طرح نخستین ساعت دریا رُوی خود را پی ریزی نمود. او به امید گرفتن راهنمایی طرح اش را نزد ادموند هالی که در آن زمان ستاره شناس سلطنتی بود، به گرینویچ برد. هالی به گرمی از هریسون استقبال کرد، و به او توصیه نامه ای داد تا به بزرگ ترین ساعت ساز آن روز ها، جورج گراهام ارائه کند. گراهام که شیفته طرح های هریسون شده بود، به او پیشنهاد وامی داد تا به کمک آن ساعت را تکمیل کند!

هریسون شش سال بعد را صرف ساخت ساعت اش نمود، که اکنون نام «H1» را بر آن نهاده بودند. سپس آن را به نزد گراهام در لندن برد، که او به نوبه خود ترتیب نمایش عمومی ساعت را برای جامعه علمی آن زمان فراهم نمود. این وسیله به سرعت مشهور شد، طوری که چند تن از وقایع نگاران هم عصر، ادعا کردند که این وسیله یکی از بزرگ ترین شگفتی های دوران مدرن است.



طرحی از ساعت H3 هریسون

H1 در نخستین سفر دریای خود، به طرز ستودنی عمل نمود. هیئت طول جغرافیایی به خوبی تحت تاثیر قرار گرفته بود، اما هریسون که احساس می کرد می تواند کارائی H1 را بهتر کند، هیئت را راضی کرد تا مبلغ 250 پوند برای آغاز کار روی H2 به او پیش پرداخت کنند.

هریسون به سرعت کار بر روی H2 را آغاز نمود، اما خیلی زود دریافت در طراحی ماشین نواقص مشخصی وجود دارد. پس کار روی نسخه سوم ،H3، را از سر گرفت. هریسون 19 سال با پشتکار تمام، ساخت و دوباره ساخت.

در این سال ها کمک های مالی هیئت طول جغرافیایی او را پیشتیبانی می کرد، اما آن ها کم کم صبر خود، و از آن بد تر اعتمادشان به این که هریسون هرگز قادر خواهد بود ساعتی که وعده داده را بسازد، از دست می دادند.

نقطه عطف بعدی در سال 1753 پیش آمد، و آن زمانی بود که هریسون به ساعت سازی پول داد تا نمونه جیبی کوچکی برای او بسازد، تا از آن برای آزمایش دقت ساعت خود از آن استفاده کند. به محض انجام نخستین آزمون، او دریافت که تمام 27 سال گذشته را در مسیر غلط سپری کرده است. یک ساعت کوچک با فرکانس بالا را می توان طوری ساخت که به مراتب با ثبات تر از تمام ساعت های دریایی که تا آن موقع ساخته شدن بودند، عمل نماید.



ادامه دارد..



۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

داستان ترابوزان

چهارشنبه هفته پیش به قصد سفر زمینی شش روزه ترکیه، به اتفاق یکی از دوستان تهران را ترک کردم. از طریق زنجان، تبریز، ماکو و بازرگان خود را به مرز ایران و ترکیه رساندیم. اتومبیل را در بازرگان پارک کرده از مرز وارد ترکیه شدیم.



نقشه مسیر ترکیه - شمال آنالولیا و کرانه های دریای سیاه را در ابعاد بزرگ تر مشاهده کنید


دغوبایزید

نخستین شهر آن سوی مرز دغوبایزید نام دارد. دغوبایزید در واقع روستایی بزرگ است، که به طور سنتی آخرین شهر مرزی قبل از ورود به ایران به حساب می آمده. ادوارد براون در سفرنامه خود از آن به عنوان شهری نه چندان خوش آیند نام می برد. امروزه نیز وقتی از بازرگان به آن می رسید کمی دلگیر می نماید.

به هر حال، این شهر زیبایی ها و دیدنی های خاص خود را هم دارد. نخستین و مهم ترین این دیدنی ها، قله های دوقلو و باعظمت کوه آرارات است که استوار از شهر محافظت می کنند.

در زبان ترکی کوه آرارات را  آگری داغی می نامند، قله کوچک تر، کوچوک آگری، و بزرگ تر، بویوک آگری. قله بزرگ تر با 5137 متر بلند ترین قله ترکیه است.

کسانی هم هستند، که فقط جهت فتح این قله به ترکیه می روند.

دیگر دیدنی مهم دغوبایزید قصر اسحاق پاشا است. بنای این قصر در سال 1685 میلادی، توسط چولاغ عبدی پاشا آغاز، و در سال 1784 به دست پسر اش اسحاق پاشا که یکی از سران کرد محل بود، پایان یافت. قصر بر روی تپه ای در شش کیلومتری جنوب شهر واقع است.

مهمان نوازی، صمیمیت و راست گوئی ترک ها نسبت به مسافران بی نظیر است، و ما آن را از نخستین لحظه های ورود به خاک ترکیه تجربه کردیم.

در مرز ایران و ترکیه، شهر مرزی بازرگان در طرف ایرانی مرز واقع شده است، اما در آن سوی مرز، به جز مرزبانی و گمرک هیچ تاسیسات دیگری وجود ندارد.

تنها راهی که مسافران، بدون خودروی شخصی یا اتوبوس های مسافربری، می توانند خود را به نخستین شهر ترکیه یعنی دغوبایزید برسانند مینی بوس (یا به قول خود شان دولمش)هایی است که در آن سوی مرز منتظر مسافر هستند و تا پر نشوند هم راه نخواهند افتاد.

آخرین این دولمش ها ساعت 5 بعد از ظهر از دغوبایزید راه افتاده و تا زمان پر شدن دم مرز منتظر می ماند. ما که حدود ساعت 5:30 از مرز عبور کرده بودیم، به یکی از همین دولمش ها رسیدیم. راننده آن جوان با قیافه کردی بود که فارسی را خوب صحبت می کرد.

هزینه سفر با این دولمش ها 5 لیر ترکیه است که مسیر حدودا بیست دقیقه ای جاده ای بسیار خراب و پر از چاله را تا دغوبایزید می پیمایند.

راننده که متوجه غریب بودن ما شده بود از من سوال کرد که کجا می رویم، و من به او گفتم، مقصد ما شهر کارس است، که البته می دانستم اتوبوس به کارس در دغوبایزید وجود ندارد. او یکی از مسافران دولمش را به من نشان داد و گفت با او بروید، او دولمش های اقدیر را به شما نشان می دهد و از آن جا می توانید برای کارس ماشین پیدا کنید.

این آقای راهنما، بسیار خجالتی و مؤدب بود، او با ما به اقدیر آمد، آن جا من را به یکی از دفاتر اتوبوس رانی برد که برای کارس ماشین داشتند، اما آخرین اتوبوس حرکت کرده بود، پس به ما یکی دو هتل خوب شهر را نشان داد و با فروتنی از ما جدا شد.

اقدیر

اقدیر مرکز استان اقدیر ترکیه، شهری کوچک، ساده و دوستانه است. وجود دو نفر با کوله پشتی اتفاق عجیبی در شهر است و به زودی همه می خواهند شما را ببینند، بدانند از کجا آمده اید و به کجا می روید.

جالب اینکه یکی از نخستین سوال هایی که پس از مشخص شدن ملیت ایرانی تان از شما پرسیده می شود این است که آیا شیعه هستید؟، این سوال را حتی پسر جوانی که صاحب یکی از اینترنت کافه های شهر بود نیز از من پرسید.

صحبت از اینترنت شد، این را به یاد داشته باشید که تقریبا همه جا در ترکیه اینترنت با سرعت خوب، در دسترس است. رابطه ترک ها با اینترنت مثل رابطه ماهی است با آب.

شام یکی از خوشمزه ترین کباب ترکی های زندگی ام را خوردم. اگر آن چیزی که در ترکیه به مشتریان داده می شود کباب ترکی نام دارد، بدون شک آن چه در تهران به مردم می دهند چیز دیگری است.


اسلاید شو عکس های اقدیر (جهت نمایش اسلاید شو در ابعاد بزرگ روی آن کلیک کنید)

اقدیر به کارس

این منطقه از ترکیه که ما در آن قرار داشتیم، هم جوار با مرز ایران، آذربایجان، و ارمنستان، و در قسمت شمالی تر با گرجستان است. در این میان مرز ترکیه با ارمستان که قرار است به زودی باز شود، در زمان های نه چندان دور نا آرام بوده، و به دلیل کوهستانی بودن، ظاهرا مسیر قاچاق نیز بوده و هست. به این دلیل، در هنگام مسافرت در این بخش ترکیه با گشت های ایست و بازرسی ژاندارمری ترکیه روبرو خواهید شد.

در طی سفر ما، چند بار اتوبوس مان را متوقف کردند. البته ژاندارم های ترکیه (و همچنین پلیس) رفتار دوستانه و مؤدبانه ای دارند، مخصوصا با مسافران و جهانگردان. هیچ گونه پرسشی از مسافران اتوبوس نشد، و هیچ یک از وسایل شخصی مورد بازجوئی قرار نگرفت، تنها در دو مورد پاسپورت های خارجی ها (که ما بودیم) و کارت شناسائی دیگران جمع آوری شد که آن ها را در کم تر از ده دقیقه پس دادند.

مسیر اقدیر به کارس بسیار زیبا است. یکی از نکات جالب توجه در این بخش ترکیه آن است که رشته کوه های آناتولی که ما در آن قرار داشتیم، از لحاظ زمین شناسی، با کوه های البرز و زاگرس تفاوت زیاد دارند.

کوه های البرز همچون دیواری عظیم کرانه های دریای خزر را از بیابان های مرکزی ایران جدا می کنند، و کوه های زاگرس خود متشکل از رشته کوه های پراکنده ای هستند، که شمال غرب ایران را به بیابان های مرکزی ربط می دهند. این کوه ها در برخی مواقع بسیار متراکم شده و در دیگر جا ها بسیار دور از هم افتاده اند.

ساختار کوه های آناتولی به گونه دیگری است. در حالی که فلات های مرتفع ای را شکل می دهند، آن حالت دیوار مانند البرز را ندارند. میان این کوه ها دشت های بسیار پهناور و حاصلخیز پراکنده شده، در حالی که در برخی نقاط جریان های مرطوب دریای سیاه، کوه ها را دور زده، جنگل های انبوه را موجب شده اند.

این ساختار زمین شناسی باعث می شود، که هنگام گذر از این بخش، ناگهان خود را میان جنگلی انبوه ببینید در حالی که چند دقیقه بعد پوشش گیاهی به مرتع های سرسبز یا حتی زمین های پوشیده از برف تغییر می یابد.

نکته دیگر اینکه، وقتی در ایران سفر می کنید دره ها از الگوئی کما بیش یکسان پیروی می کنند، یعنی کف دره که معمولا رودخانه جریان دارد سبز است و هر چه ارتفاع می گیرد پوشش گیاهی تنک تر شده یا کاملا محو می شود، و در اکثر مواقع پوشش گیاهی از استپ تشکیل شده، اما در آناتولی این الگو حاکم نیست. الزاما سبزی در کف دره ها نیست و اگر در این فصل سال به آن جا سفر کنید، سراسر زمین را پوشیه از چمن، مرتع یا جنگل می یابید.


اسلاید شو عکس های اقدیر به کارس (جهت نمایش در ابعاد بزرگ تر روی اسلاید شو کلیک کنید)


کارس

اگر مرز با ارمستان باز شود، اقتصاد این شهر رونق دوباره خواهد گرفت. البته این تنها دلیل بازدید از کارس نیست. معروف ترین جاذبه کارس، مخروبه های شهر آنی، پایتخت باستانی ارمنستان است.

کارس مرکز استان کارس، تحت تاثیر فرهنگ های آذری، ترکمن، کردی، ترکی و روسی بوده و آن را، روسیه کوچک در ترکیه، می نامند. پنیر (پندیر) و عسل محلی (بال) کارس معروف است، هر چند که من از مزه پنیر شان خیلی لذت نبردم.

یکی دیگر از نمونه های مهمان نوازی مردم ترکیه را در چای خانه قدیمی و بسیار زیبا ای در کارس دیدیم که صاحب چای خانه بعد از آن که به ما کمک کرد تا نت بوک مان را شارژ کنیم، و آدرس محل های مورد نظر ام را به من داد، حاضر نشد از ما پول بگیرد و گفت دفعه بعد که آمدید حساب کنید!

قلعه کارس بسیار دیدنی است، اگر حتی یک ساعت در کارس توقف داشتید، حتما یک سری به آن بزنید. منظره شهر از بالای قلعه بسیار دیدنی است.

این قلعه که نزدیک به هزار سال قدمت دارد، در دوران سلجوقی ساخته شده، توسط تیمور لنگ در 1386 نابود گردیده، و دوباره در سال 1579 میلادی توسط سلطان عثمانی باز سازی شده. سرانجام در سال 1855، تمام ساختمان بازسازی مجدد گردیده است.

این قلعه در دوران جنگ جهانی اول شاهد نبرد های تلخی بوده است. زمانی که، ارتش روسیه در سال 1920 از آن عقب نشینی کرد، قلعه به دست نیروهای ارمنی افتاد، تا آن که ارتش جمهوری خواه ترکیه آن را دوباره به تصرف در آورد.

در راه رسیدن به قلعه، از کنار کلیسای باستانی زیبایی می گذرید که در سال های میان 932 و 937 میلادی ساخته شده، اما امروزه به مسجد تبدیل گشته و آن را کوبَت جامی یا مسجد گُمبد می خوانند.


اسلاید شو عکس های کارس (جهت نمایش در ابعاد بزرگ تر روی اسلاید شو کلیک کنید)

کارس به ارزروم

اگر جاده کارس به ارزروم را با اتوبوس یا اتومبیل بپیمایید، متوجه خواهید شد که آن کاغد دیواری (wallpaper) کلیشه ویندوز XP که منظره دشت سبز و آسمان آبی است، واقعیت داشته، حتی ممکن است فکر کنید که بیل گیتس عکس آن را هنگام سفر از ارزروم به کارس گرفته است.

تماشای این همه زیبایی برای چند دقیقه قابل تحمل است، اما وقتی 4 ساعت تمام مجبور به دیدن آن می شوید، حس زندگی در ویندوز XP بهتان دست می دهد!


اسلاید شو عکس های کارس به ارزروم (جهت نمایش در ابعاد بزرگ تر روی اسلاید شو کلیک کنید)

تربوزان

بلیط ما برای ترابوزان بود، پس در ارزروم توقفی نیم ساعته داشتیم تا هرچه سریع تر به ترابوزان برسیم.


جاده ارزروم به ترابوزان


ساعت حدود 10 شب به ترابوزان رسیدیم.

اتوبوس های ترکیه از مشتری، کمال پذیرائی را به عمل می آورند، صندلی ها نسبتا راحت است، و هر یکی دو ساعت، اتوبوس توقف می کند، حتی اگر فقط نیم ساعت به مقصد نهائی مانده باشد.

هر اتوبوس، معمولا یک یا دو مهماندار و دو راننده دارد. موقعی که در ترمینال ترابوزان از اتوبوس پیاده شدیم رئیس آن خط اتوبوس رانی که با آن سفر کرده بودیم، به سراغ مان آمد (ظاهرا توسط مهماندار از وجود مسافر خارجی در اتوبوس با خبر شده بود) و از ما در مورد مقصدمان سوال کرد. شرکت های اتوبوس رانی در ترکیه، سرویس رایگان حمل و نقل مسافران از/به هتل یا برخی محل های مشخص دیگر، در شهر را به مشتریان شان ارائه می دهند، ضمنا اگر در هنگام سوار یا پیاده شدن مسافران، شخص دیگری هم مسیر با این سرویس باشد، او را نیز مجانی سوار می کنند، که نشان از روحیه همکاری در این ملت دارد.

این هم نوع دیگری از مهمان نوازی، ترک ها، و از همه مهم تر اینکه ساعت 10 شب رئیس خط اتوبوس رانی مسافران نا آگاه از این سرویس را پیدا کرده، و راننده با روئی خندان ما را به مقصد رساند.

ترابزون یا ترابوزان، بندری باستانی، در کرانه دریای سیاه است.

اگر سد سال پیش، از نقطه ای از اروپا قصد سفر به تهران داشتید، باید با کشتی به ترابوزان می رفتید، سپس از طریق ارزروم خود را به خوی، تبریز، زنجان و تهران می رساندید. این همان مسیری بود که ما قصد سفر در آن را داشتیم.

امروزه ترابوزان، شهری مدرن، زنده و پر جنب و جوش است. این فصل سال هوائی بسیار مطبوع دارد، اما وجود تهویه مطبوع و شیشه های دو جداره، در اتاق هتل نشان از تابستانی هایی گرم، و زمستان های خنک دارد.

تاریخ ثبت شده ترابوزان به 746 پیش از میلاد مسیح باز می گردد. پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، یونانیان ساکن آن، تلاش کردند تا جمهوری ترِبیزُند را به یاد امپراتوری های باستانی شان بنا گذارند، اما ترک ها پیروز میدان بودند، و آتاتورک شخصا ترابوزان را «یکی از ثروتمند ترین، قوی ترین، و حساس ترین منابع اطمینان جمهوری ترکیه» اعلام کرد.

با خبر شدیم که در ترابوزان سینمای سه بعدی هم هست، متاسفانه آواتار را برداشته بودند، پس به دیدن یک فیلم ترسناک ژاپنی رفتیم. جدا از تجربه مسخره دیدن یک فیلم ژاپنی با زیر نویس ترکی، دیدن فیلم در سینمای سه بعدی بسیار لذت بخش بود و به امتحان کردن اش می ارزید. بماند که وقتی در سینما آدم ها روی پرده، دو متر هستند یک جور هایی می توان آن را پذیرفت، اما وقتی سه بعدی در فضای داخل سالن سینما معلق می شوند، بیشتر غیر واقعی به نظر می رسد.

نمونه ای از Home Theatre ساخت شرکت سامسونگ را دیدم، با LCD و Blue Ray Player با قابلیت پخش سه بعدی که مجموعا 7 میلیون تومان قیمت داشت، شخصا، این مجموعه را به 3D سینما ترجیح می دهم.

یکی دیگر از دیدنی های ترکیه، باجه ها و مغازه هایی است، که همه در و دیوار شان پر است از نام EFES. در این مغازه ها ماء الشعیر EFES در کنار ماءالشعیر ساخت دیگر کشور ها به فروش می رسد. البته از دلستر ساخت ایران خبری نیست.





اسلاید شو عکس های ترابوزان (جهت نمایش در ابعاد بزرگ تر روی اسلاید شو کلیک کنید)


صومعه سوملا

یکی از برجسته ترین دیدنی های جنوب دریای سیاه، صومعه مریم مقدس، مربوط به کلیسای ارتدوکس یونان، واقع در سوملا (Sumela) در 46 کیلومتری جنوب ترابوزان است.


تاریخ ساخت این صومعه به عصر بیزانس باز می گردد. ساختار جادوئی صومعه چشم هر بیننده ای را خیره می کند. ساختمان در دل صخره ای بر فراز جنگل ساخته شده است. در ترابوزان آژانس های گرشگری هستند، که روزانه تور بازدید از سوملا برگزار می کنند. برای ورود به صومعه باید مبلغ 8 لیر بپردازید، که کاملا ارزش اش را دارد، هر چند که تنها بخش بسیار جزئی از کل ساختمان صومعه به روی عموم باز است.

درون صومعه، نقاشی هایی با مضمون داستان های انجیلی روی دیوار ترسیم شده، که در طول زمان (و به قول راهنمای صومعه به دست خارجیان) تخریب شده. بخش هایی از نقاشی ها را به طور یک جا کنده اند، و در قسمت های دیگر صورت ها را نابود کرده اند که به نظر ام با حرام بودن ترسیم صورت در اسلام مربوط باشد.

امروزه ژاندارمری، با تمام قوا از امنیت این بنا محافظت می کند، طوری که گاه حضور نیرو های مسلح که مواظب همه چیز هستند کمی حالت نظامی به منطقه می دهد. هر چند، همچون دیگر جاها، ماموران مسلح با توریست ها و گردشگران بسیار مهربان و مؤدب هستند.


اسلاید شو عکس های صومعه سوملا (جهت نمایش در ابعاد بزرگ روی اسلاید شو کلیک کنید)

ارزروم

ارزروم در دشت بسیار سبزی واقع شده، که توسط کوه های برف گرفته از همه جهت احاطه شده، و شهری مدرن اما بسیار سنتی است. در همه جای ترکیه مسجد بسیار فراوان است و شاید کمتر کوچه و خیابانی، بدون مسجد پیدا شود. ارزروم از این قانون مستثنا نیست. اگر ساعت 3:30 صبح با صدای بسیار بلند، بلندگوی مسجد کنار هتل، که اذان صبح را می خواند از خواب بیدار شدید، به یاد بیاورید که این جا ترکیه است.

امروزه ارزروم را بیشتر برای پیست اسکی نزدیک آن می شناسیم، اما نمی توان از یاد برد که امیر کبیر در این شهر با تجدد به سبک غربی آشنا شد.

مهم ترین دیدنی ارزروم مدرسه علمیه دومنار است. بنایی مستحکم مربوط به دوره سلجوقی. هرچند امروزه بالای مناره های آن تخریب شده اند، اما بنا در وضعیت بسیار خوبی قرار دارد.


اسلاید شو عکس های ارزروم (جهت نمایش در ابعاد بزرگ روی اسلاید شو کلیک کنید)

برای برگشت به ایران، از ارزروم به اقدیر بازگشته، بدون توقف با اتوبوس دیگری به دغوبایزید رفتیم که امیدوار بودیم در آن جا نهار بخوریم، اما هیچ غذا خوری پیدا نکردیم، پس با یکی از همان دولمش های به یاد ماندنی خود مان را به مرز رساندیم.

لینک های مفید:

اداره مدیریت موزه ارزروم

ارزروم

شهر ترابوزان

سفرهای رایگان بین ترابوزان ترکیه و تبریز ایران برقرار می شود

سفر زمینی به ترکیه

شمال ترکیه برویم یا جنوب ترکیه

امنیت توریستی



۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

نیش عقرب، آرمین ومبری و سمرقند و بخارا

مار و عقرب همه جا هست و با کسی کاری ندارد!

هیچ تضمینی در این گفته نیست، زیرا اگر کاری با کسی نداشتند، که نیش نداشتند.

سال هاست که این شعار ما در گروه زیست بوده و هست. برای اینکه خیلی ها کوه و بیابان نمی آیند زیرا ممکن است مار یا عقرب داشته باشد.

من به عمر خود کوهنورد یا کویر نوردی را ندیده ام (یا نشنیده ام) که او را گرگ خورده باشد، یا مار و عقرب گزیده باشد. اما خطر این جانوران، مانند دیگر خطر های سفر در طبیعت، همیشه هست، البته اگر ناشیانه سفر کنید یا به توصیه های پیش کسوتان گوش ندهید.

اینجا قصد ارائه توصیه های ایمنی برای پرهیز از مار گزیدگی یا روش های درمان آن را ندارم. داستان زیر بخشی از خاطرات آرمین ومبری در هنگام بازگشت از سفر بخارا است، زمانی که منتظر بوده تا با کاروانی که راهی هرات است، همراه شود.

توضیحات بیشتر در مورد آرمین ومبری و سفرهای او را پس از خواندن این خاطره بخوانید.


نیش عقرب


... بار سوم وقتی این بلا بر سرم آمد که در یکی از روز های داغ ماه اوت، به همراه گروهی از ترکمن های اهل لباب، در کرانه های رود سیحون منتظر رسیدن کاروان هرات بودم.

من در صحن مسجدی مترکه اقامت می کردم، و عصر ها معمولا با آمادن ترکمن ها مجموعه ای از ترانه ها یا تصنیف های شان هم فرا می رسید، که باید با صدای بلند آن ها را می خواندم، و مشاهده آنان، که موقع گوش دادن، تمام توجه خود را معطوف به کردار برخی قهرمانان معروف شان می کردند، که در تصنیف ها به آنان اشاره شده بود، لذت خاصی به من می داد، این در حالی بود که سکوت هوای شب که ما را احاطه کرده بود تنها با زمزمه های پوچ تلاطم آب رود سیحون شکسته می شد.

یکی از این بعد از ظهر ها خواندن ما تا نزدیکی های نیمه شب ادامه یافت. من آنچنان احساس خستگی می کردم، که بی توجه به توصیه ای که غالبا به من شده بود، که نزدیک ساختمان های مخروبه نخوابم، کنار یکی از دیوار ها دراز کشیده، و زود به خواب رفتم.

حدود یک ساعتی پس از آن، ناگهان با درد شدید وصف نا پذیری از خواب پریدم، و شروع به داد و فریاد کردم، احساس می کردم صد ها سوزن زهرآگین به سمت پای ام پرتاب شده، و همگی در یک نقطه نزدیک انگشت بزرگ پای راست فرود آمده اند.

داد و فریاد من، پیر ترکمن ها که نزدیک من خوابیده بود را بیدار کرد.

او بی آن که از من سوالی بپرسد، رو به دیگران گفت، «حاجی بیچاره، تو را عقرب نیش زده، و آن هم در دوره سرطان (چله تابستان) مگر خدا به داد ات برسد!» با این کلمات او پای من را گرفت، و دور مچ پا را چنان محکم بست که انگار می خواهد آن را به دو نیم کند، سپس با سرعت هرچه تمام تر، با لب های اش به دنبال نقطه زخم شده گشت، او با چنان قدرتی آن را مک زد که در تمام بدن ام آن را احساس کردم. به سرعت شخص دیگری جای او را گرفت، و سپس دو سری بانداژ دیگر هم بسته شد و آن ها با این کلمات امید بخش مرا ترک کردند، که انشاء الله، از الان تا وقت نماز صبح فردا، معلوم می شود که آیا من از شر این درد خلاص می شوم یا از نابخردی های این دنیای فانی.

هرچند، در اثر خارش، سوزش و سوزن شدن هایی، که مرتب شدید تر هم می شد، کاملا دیوانه شده بودم، اما هنوز افسانه های مربوط به عقرب های بلخ را به یاد می آوردم، که حتی در دوران باستان نیز، به زهر شان معروف بودند.

درک دلائل مستدل مرگ، تحمل این درد را هر چه بیشتر غیر ممکن می ساخت، و این بود که، پس از چندین ساعت زجر کشیدن، از دست دادن هر امیدی به بهبودی، به نظر آمد، که هویت جعلی خود را فراموش کرده، شروع به مرثیه خوانی برای خود کردم، آن هم با احساسات و صداهایی، که بعداً تاتار ها به من گفتند، کاملا برای شان خنده دارد بود، زیرا آنان موقع شادمانی چنین صدا هایی از خود در می آورند.

جالب این که، درد در طی چند دقیقه از نوک انگشت به بالای سرم رسید، و همچون جریانی از آتش از درون ام به بالا و پایین حرکت می کرد، اما فقط در سمت راست بدن.

عذابی را که در ساعات پس از نیمه شب تحمل می کردم، را نمی توان با لغات وصف نمود.

بی هیچ علاقه ای به زندگی، داشتم با کوبیدن سرم به زمین آن را خرد می کردم، اما همراهان ام متوجه شده بودند، مرا به یک درخت محکم بستند.

بدین سان، در حالی که عرق سرد مرگ به آرامی بر تن ام نشسته بود، و چشم های ام به آسمان خیره شده بودند، ساعت ها، نیمه جان ، آن جا دراز کشیدم.

خوشه پروین به آرامی در افق غرب نا پدید می شد، و من در حالی که کاملا هوشیار بودم، صدای اذان را شنیدم، که نوید سحر می داد، خواب آرامی مرا فرا گرفت، که کمی بعد، صدای لا الله الا الله مرا از آن خواب پراند.

به مجرد آن که کاملا خواب از سر ام پرید، متوجه کاهش خفیف درد شدم.

سوزن شدن و سوزش هر چه بیشتر از بین می رفت، درست همانطور که آمده بود، و هنوز خورشید به اندازه یک نیزه از افق بالا تر نیامده بود که من، هر چند خسته و ضعیف، توانستم بر پاهای خود بایستم.

همراهان ام مرا مجاب کردند که شیطان که توسط نیش عقرب وارد بدن ام شده بود، با نماز صبح ترسیده و فرار کرده است، واقعیتی که من جرأت انکار اش را نداشتم. اما آن شب، برای همیشه در خاطره من حک شده باقی خواهد ماند.



از آن تاریخ 147 سال می گذرد.


آرمینیوس ومبری


آرمین ومبری

آرمین (یا آرمینیوس) ومبری با نام هرمان بَمبِرگِر یا بَمبِرگِر آرمین (19 مارس 1832 - 15 سپتامبر 1913) شرق شناس و سیاحی زاده مجارستان بود. برخی فامیل اصلی او را وَمبرگِر هم گفته اند.

دوران جوانی و مدرسه

وَمبِری در خانواده یهودی فقیری در پادشاهی مجار به دنیا آمد. او تا سن دوازده سالگی به مدرسه روستائی در زادگاه اش می رفت، و استعداد قابل توجهی در یادگیری زبان از خود نشان داد.

او که به دلیل یک نارسائی مادر زادی مجبور به استفاده از عصای زیر بغل بود، سرانجام به دلیل شرایط سخت مالی وادار به ترک مدرسه گردید. او پس از آن که آموزش پسر صاحب مسافرخانه دِه را به عهده گرفت، با کمک دوستان اش توانست به آنترجیمنازیوم سواتی یور وارد شود.

در سن 16 سالگی، او به خوبی با زبان های مجاری، لاتین، فرانسه، و آلمانی آشنا شده بود. او همچنین به سرعت انگلیسی، زبان های اسکاندیناویایی، روسی، سربی و دیگر زبان های اسلاو را فرا می گرفت.

در سال 1846 او به پِرِس بورگ (براتیسلاوای امروزی) رفت، او سه سال در آن جا ماند. بعد ها در وین و بوداپست به تحصیلات خود ادامه داد.

نخستین سفر ها

ومبری به طور اخص مجذوب ادبیات و فرهنگ امپراتوری عثمانی شده بود. ومبری در سن بیست سالگی، آن قدر زبان ترکی عثمانی یاد گرفته بود، که او را قادر ساخت به عنوان دستیار بارون ژوزف اووتووس، به قسطنطنیه رفته، و خود را به عنوان آموزگار خصوصی زبان های اروپائی جا بیاندازد.

پس از صرف یک سال در قسطنطنیه، در سال 1858 یک دیکشنری ترکی - آلمانی، را در کنار دیگر آثار زبان شناسی منتشر نمود. او همچنین بیست زبان و گویش دیگر که در سرزمین های امپراتوری عثمانی صحبت می شدند را فرا گرفت.

در بازگشت به بوداپست، به سال 1861، هزار فلورن از آکادمی علوم بوداپست پاداش گرفت، و در پاییز همان سال، در چهره یک درویش سنی، و تحت نام رشید افندی، روانه قسطنطنیه شد.

او از طریق ترابوزان در کنار دریای سیاه، به تهران رفت. در طول راه با گروهی از زائران که از سفر حج باز می گشتند، چندین ماه را در شهر های مرکزی ایران (تبریز، زنجان و قزوین) گذراند.

سپس از طریق اصفهان به شیراز رفت، و در ژوئن سال 1863 به شهر خیوه در آسیای میانه رسید. او که تا این زمان توانسته بود، شخصیت جعلی خود را با نام رشید افندی حفظ نماید، در ملاقات با خان خیوه هم ظاهر خود را نگه داشت.

سپس به همراه گروه هم سفران اش از طریق بخارا به سمرقند رسید. آن جا سوء ظن حاکم را بر انگیخت اما توانست حاکم را قانع نماید و در آخر ملاقات با حاکم را با کوله باری پر از هدایا ترک گفت.

او از طریق هرات، به تهران و از آن جا با گذر از ارز روم و ترابوزان در مارس 1864 دوباره به قسطنطنیه باز گشت.

این نخستین سفر از این دست، توسط یک فرد از اروپای غربی بود.

سپس به لندن رفت که در آن جا به دلیل سفر های متهورانه و دانش گسترده اش در زمینه زبان شناسی، از او همچون یک ستاره استقبال شد.

همان سال سفرنامه خود تحت عنوان سفرهایی در آسیای مرکزی را منتشر کرد، و در بازگشت از لندن، در سال 1865  به عنوان استاد زبان های شرقی در دانشگاه بوداپست منصوب شد و تا زمان باز نشستگی در سال 1905 در آن شغل ماند.

او در بوداپست که آن زمان تحت فرمان امپراتوری اتریش مجار قرار داشت فوت کرد.

ومبری چهار بار تغییر مذهب داد، هم جاسوس دو جانبه بود و هم دلال دو جانبه. او به سلطان عثمانی بسیار نزدیک بود. در سال های 1900 - 1901 به تئودور هرتزل وعده داد تا قرار ملاقاتی میان او و سلطان عبدالاحمد دوم، سلطان عثمانی، ترتیب خواهد داد، اما هدف اصلی اش، گرفتن پول از هرتزل بود، و این قرار را ترتیب نداد.

ومبری را به عنوان مبلغ سرسخت سیاست انگلیس در شرق و علیه روسیه می شناسند. در سال 2005 آرشیو ملی در شهر ساری انگلستان، دسترسی عموم به پرونده ای را آزاد ساخت، که طبق آن ومبری توسط وزارت امور خارجه بریتانیا به عنوان جاسوس استخدام شده بود، تا علیه تلاش های روسیه در افزایش نفوذ خود در آسیای میانه و به خطر انداختن مواضع بریتانیا در شبه قاره هند مبارزه نماید.

در روز های آینده گزارش سفر آرمین ومبری به آسیای میانه و بحث هایی پیرامون آن را که در صورت جلسات انجمن سلطنتی جغرافی آمده در این وبلاگ منتشر خواهم کرد.



لینک بخش های منتشر شده این گزارش:



لینک های مفید:

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

تاسیس رصدخانه گرینویچ - داستان زمان و مکان (قسمت سوم)


اتاق هشت ضلعی

اتاق هشت ضلعی

پنجره های بلند اتاق ستارگان یا همانطور که امروزه آن را می نامند، - اتاق هشت ضلعی - طوری طراحی شده بود تا تلسکوپ های طویل قرن 17ام را در خود جا دهند. تمام این تلسکوپ ها از طریق شکست یا انحراف نور عمل می کردند. 

ابزار کلیدی دیگری که ستاره شناسان از آن بهره می بردند، کوادرانت بود. کمان درجه های آن،  بر روی ربعی از دایره ای از جنس برنج حکاکی شده بود که به همراه  تلسکوپ (یا با کمک چشم غیر مسلح) ستاره شناسان را قادر می ساخت تا ارتفاع اجرام آسمانی را اندازه گیری نمایند. 

میدان دید وسیعی که اتاق هشت ضلعی ورِن، پیش روی ستاره شناسان قرار می داد، رصدخانه را به امکانی بی نظیر برای رصد وقایع آسمانی همچون کسوف، ستاره دنباله دار و حرکت سیارات تبدیل می نمود. 

احتمالا مهم ترین ویژگی اتاق هشت ضلعی، یک جفت ساعت سال گرد باشد که به سفارش فلمستد و به دست تاماس تامپیون در سال 1676ساخته شده است. پیش از آنکه فلمستد وظیقه بزرگ خود در تعیین جدول ستارگان را آغاز نماید باید ثابت می کرد که کره زمین با نسبتی ثابت، دَوَران می کند، در این صورت او تصویر ثابتی را به عنوان پایه محاسبات اش در اختیار داشت. ساعت پاندولی که در آن زمان تازه اختراع شده، وسیله مطمئنی برای بررسی دَوَران زمین به حساب می آمد. 

برای تامین استاندارد دقت مورد نیاز، تامپیون پاندول های بسیار بلند 13 پائی برای هر ساعت تعبیه نمود. در آن زمان تصور می شد، که چون پاندول بلند تر در هر گردش، کمان کوچک تری می پیماید، پس از دقت بیشتری بر خوردار است. 

ساعت های ساخت تامپیون، هر دو ثانیه یک تیک می زدند و تنها به سالی یک بار تنظیم کردن نیاز داشتند. 

تابستان 1676، فلمستد با کمک آخرین تکنولوژی آن زمان، اثبات نمود، دَوَران زمین با نسبتی ثابت انجام می شود. تنها پس از اختراع مکانیزم کریستال کوارتز، در دهه 1930 بود که دانشمندان توانستند، ناهماهنگی در سرعت گردش زمین را دریابند. 



نخستین نصف النهار گرینویچ

وظیفه فلَمستید رسم نقشه دقیق آسمان بود، دقیق تا حدی که برای ناوبری با کمک ستارگان مناسب باشد. روش نقشه برداری از ستارگان (که اساس موقعیت یابی ستارگان را شکل می دهد) این است که وسیله مشاهده یا تلسکوپ را در طول یک نصب النهار یا یک خط شمالی - جنوبی- سوار نموده، وقتی ستارگان مورد مطالعه، در حال گردش شان، بالای سر ستاره شناس ظاهر می شوند، او به وسیله یک گاه نگهدار (timekeeper) که او را قادر می سازد فاصله زمانی دقیق گردش زمین از یک ستاره به ستاره دیگر را اندازه گیری نماید، موقعیت هر ستاره نسبت به نصف النهار خود را اندازه گیری کند. 

مقایسه هزاران رصد انجام شده از یک نصف النهار واحد، ایجاد نقشه دقیق آسمان شب را ممکن می سازد. متاسفانه، از آن جا که رصدخانه ورِن بر زیربنای برجی قدیمی تر ساخته شده بود، بر روی نصف النهار مورد نظر قرار نگرفته، بلکه مقداری به سمت غرب متمایل شده بود. بنابراین، اتاق هشت ضلعی ورِن به درد نقشه برداری از آسمان نمی خورد.

در عوض، فلَمستید، رصد خانه موقعیت یابی اش را در اتاقکی در پایین باغ خود بنا کرد. 

در طول 43 سال پس از آن، کار فلَمستید در رصدخانه اش، که سقف آن کنار زده شده می شد، آن بود که رو به آسمان باز شب، جابجائی ستارگان بالای سر اش را اندازه گیری کند.

نمایی از خانه فلَمستید

این ساختمان کوچک، که پذیرای سدس 7 فوتی و کمان دیواری 7 فوتی فلَمستید بود، به مبنای اصلی باقی رصد خانه بدل گشت. 


سدس فلمستید


وقتی ادموند هالی، در سال 1720 به مقام ستاره شناس سلطنتی برگزیده شد، متوجه گشت که دیوار نصف النهار آجری فلَمستید که در بالا تپه مشرف به رویال پارک قرار داشت، شروع کرده به نشست به سمت پایین شیب. 

هالی پیشنهاد داد، که دیوار دیگری ساخته شود، اما آن را کمی شرق تر قرار داد. او قصد داشت دو کوادرانت ستاره شناسی تازه روی آن نصب کند. این حرکت به الگوی توسعه رصدخانه بدل گشت. هر گاه به تلسکوپ موقعیت یابی بهتر یا جدید تری نیاز بود، اتاق تازه ای به ساختار موجود اضافه می شد؛ همیشه در راستای نصف النهار نخستین اما هر بار کمی شرق تر از دفعه پیش.

اگر از نخستین نصف النهار فلَمستید شروع به قدم زدن به سمت شرق کنید، سه مجموع الخط نصف النهار بعدی را می توان چنین شمرد: خطوط هالی، بردلی و آیری - که آخرین شان، به عنوان نصف النهار مبدأ، در سال 1884، مورد پذیرش جهانی قرار گرفت. 

ادامه دارد..

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

مسیر سفر با نقشه گوگل



گاهی با خود فکر می کنم زندگی بشر پیش و پس از گوگل تفاوت بسیار کرده، طوری که شاید بتوان گوگل را شروع عصر تازه ای در زندگی بشر نامید.

یکی از جالب توجه ترین محصولات شرکت گوگل نقشه های گوگل است.  شما علاوه بر اینکه در این صفحه از سایت گوگل می توانید نقشه شهر ها و کشورها را مطالعه نموده و حتی گشت و گذار 3 بعدی درون بسیاری از شهر های مهم جهان داشت باشید، می توانید نقشه های دلخواه خود را نیز تولید کنید. بدین معنی که مسیر های سفر، نقاط مهم، منزل دوستان و آشنایان یا حتی آدرس هنل، رستوران و ... را روی نقشه مشخص نموده و ذخیره نمایید.
حتی این امکان وجود دارد تا این نقشه ها را در Google Earth دیده یا با دوستان خود شریک شوید.

امکان کار گروهی روی نقشه هم وجود دارد. بجز کاربرد های فنی، مثلا می توانید برنامه یک سفر خاص را با جمعی از دوستان بررسی و دقیق نمایید، و در آخر هر کس یک نسخه از آن را داشته باشد.

از این مقدمه طولانی که بگذریم یک سری نقشه در این مدت آماده کرده ام که فکر کردم مطلبی را هم در آبگرم به آن اختصاص دهم.
نخست برنامه سفر گروه حمید بریری و دوستان بیابان نورد اوست.
آنها قصد دارند از شهر بسیار کوچک «شاهرخ آباد» در جنوب دشت لوت تا «ده سلم» در شمال همان دشت را پیاده طی کنند. این مسیر که در قدیم راه کاروان رو بوده اکنون سال هاست که مورد استفاده قرار نگرفته. دشت لوت هم که خود از خشک ترین و گرم ترین نقاط روی کره زمین است به اندازه کافی بر سختی راه می افزاید حال پیاده گز کردن گروه را هم به آن اضافه نمایید.
در دهه 1930 «آلفونس گابریل»، جهانگرد اتریشی این مسیر را با شتر طی نموده است.
جهت مشاهده مسیر حرکت گروه از نقشه زیر استفاده نمایید.




نقشه مسیر پیاده روی حمید بریری و دوستان اش را در مقیاس بزرگ تر ببینید

دوم، مسیر گروه همکاران سروان جان مالکولم (بعدا سر جان مالکولم) از بوشهر به شیراز است.
در قرن نوزدهم میلادی بوشهر (ابوشهر) بزرگ ترین بندر شمال خلیج فارس و گذرگاه اصلی تجارت و سفر دریایی به/از ایران بود. در ژانويه 1800 میلادی سروان جان مالکولم به منظور جلب رضایت فتحعلی شاه، پادشاه ایران، برای عقد قرارداد تجاری/سیاسی و محکم کردن رابطه ایران انگلیس (هند) به ایران سفر کرد. هدف از این قرارداد آن بود که ایران را تشویق کنند که اجازه ندهد روسیه یا فرانسه از طریق خاک ایران به هندوستان حمله نمایند و همچنین اگر افغانستان قصد حمله به هند را داشت ایران در سرکوب قبایل افغان با انگلیسی ها همکاری نماید.
این جزئیات البته، خیلی به مسیر سفر مربوط نمی شود، در گزارش یکی از افسران همراه جان مالکولم جزئیات سفر از بوشهر به فارس آمده که مسیر آن را بر نقشه های گوگل پیاده کرده ام. جهت مشاهده آن از نقشه زیر استفاده نمایید. جالب اینکه این مسیر هرچند در بسیاری مناطق منطبق بر جاده های کنونی است در برخی نقاط از جاده های فعلی خارج شده مسیر های میان بر را پیش می گیرد.



نقشه Captain John Malcolm Bushehr - Shiraz Jan, 1800 را در مقیاس بزرگتر ببینید